صداوسیما واقعا چقدر مخاطب دارد؟
وقتی صحبت از آمار مخاطبان تلویزیون میشود، با یک سوال جدی روبهرو هستیم: این عددها چقدر واقعیاند؟ سالهاست که متولی اصلی سنجش این آمار، «مرکز تحقیقات صداوسیماست»؛ یعنی سازمانی که خودش باید عملکرد خودش را ارزیابی کند. همین موضوع همیشه باعث شده تا خیلیها با تردید به این ارقام نگاه کنند. با این حال، روشهای این مرکز کاملاً تعریفشده است: از نظرسنجیهای تلفنی و تبلتی گرفته، تا «اثرسنجی» برای سنجش میزان تأثیر پیام روی مخاطب، و «نیازسنجی» برای فهمیدن اینکه جامعه در هر بازه زمانی چه محتوایی میخواهد. رئیس رسانه ملی میگوید حدود ۷۰ درصد مردم ایران مخاطب تلویزیون هستند. نکته جالب اینجاست که وقتی نهادهای مستقل و بیطرف (مثل مرکز افکارسنجی ایسپا یا نظرسنجیهای بزرگ در فضای مجازی) دست به راستیآزمایی میزنند، نتایجشان تفاوت چندانی با آمار رسمی ندارد (چیزی بین ۶۵ تا ۶۹ درصد). این یعنی برخلاف بدبینیهای رایج، اصلِ حضورِ مخاطب پای تلویزیون یک واقعیت است؛ اما ماجرا وقتی عمیقتر میشود که به جزئیات و کیفیتِ این مخاطبان نگاه کنیم. وقتی از کلیتِ آمار عبور میکنیم و به سبد مصرفیِ مخاطبان میرسیم، تصویرِ دقیقتری شکل میگیرد: • بر اساس دادههای پژوهشی، بیشترین سهم تماشای تلویزیون متعلق به برنامههای ورزشی، فیلم و سریال، و اخبار است. • در مقابل، برنامههای گفتوگومحور و رادیو با کمترین میزان استقبال روبهرو هستند. • از طرف دیگر، در برخی نظرسنجیهای بزرگمقیاس، حدود ۳۴ درصد از مردم صراحتاً اعلام کردهاند که هیچ علاقهای به تماشای برنامههای صداوسیما ندارند. این شکافِ کیفیت، خودش را در شاخصِ مهمِ «مرجعیت خبری» بیشتر نشان میدهد. پیمایشهای نهادهای مستقلی مثل ایسپا نشان میدهد که مرجعیت خبری رسانه ملی طی سالهای اخیر روندی نزولی داشته و از حدود ۴۲ درصد به زیر ۳۸ درصد رسیده است. افتی که وقتی در کنار اعتراضهای سازمان برنامه و بودجه به رشد ۵۸ درصدیِ بودجه صداوسیما قرار میگیرد، پرسشهای جدیتری درباره تناسب میان هزینهها و بازدهی رسانه ایجاد میکند. اما الگوی مصرفِ رسانهای در ایران یک نقطهعطفِ عجیب و تکرارپذیر دارد: روزهای بحران. در شرایط عادی، نمودار مخاطب با افت روبهروست. اما دادههای رسمی نشان میدهند که در ایام بحرانهای نظامی یا جنگهای اخیر، میزان مخاطبان یکشبه جهش کرده و با افزایشی بیش از ۱۰ درصد، به ۷۶ درصد رسیده است. در این میان، «شبکه خبر» با سهمی نزدیک به ۵۹ درصد، به نقطه ثقلِ توجهِ جامعه تبدیل میشود. تحلیلگران این پدیده را نشانهی افزایشِ سرمایه اجتماعی نمیدانند، بلکه آن را «غریزه بقای اطلاعاتی» مینامند. در روزهای التهاب و نااطمینانی، هنگامی که جامعه به دنبال اخبار فوری و لحظهای است، بخشی از مردم ناخودآگاه پناه میبرند به رسانه متمرکز؛ تلویزیون روشن میماند و روی شبکه خبر قفل میشود، حتی اگر در روزهای عادی فرسنگها با آن فاصله داشته باشند. در نهایت، تصویر آمار تلویزیون در ایران یک دوگانگیِ روشن است: از یک سو، جهشهای لحظهایِ مخاطب در دل بحرانها و همگراییِ نسبیِ ارقام کلان با نهادهای مستقل؛ و از سوی دیگر، فرسایشِ تدریجیِ مرجعیت خبری و کاهشِ انگیزهی مخاطب برای همراهیِ پایدار با قابِ رسمی.