حوثیها چه کسانی هستند و تا به امروز چه کردهاند؟
تحولاتی که در تابستان و پاییز سال ۱۴۰۵ در جنوب و غرب یمن رخ داد، فراتر از یک تغییر در خطوط مقدم جنگ بود؛ این رویدادها را باید یک شوک ژئواکونومیک به شریانهای حیاتی تجارت و انرژی جهان دانست. نیروهای انصارالله در جبهه ساحل غربی موفق شدند در طی یک عملیات فشرده، کنترل بندر استراتژیک المُخا و بخشهای گستردهای از نوار ساحلی مشرف به تنگه بابالمندب را به دست گیرند. این پیشرویها که متعاقباً به ارتفاعات غرب و جنوب استان تعز کشیده شد، خطوط ارتباطی نیروهای مخالفِ مستقر در جنوب را زیر فشار مستقیم قرار داد. ابعاد واقعی این دستاورد میدانی زمانی روشن میشود که بدانیم تنها طی هشت روز عملیات، مساحتی حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع به تصرف نیروهای صنعا درآمد. این مناطق شامل استان الحدیده، نوار ساحلی دریای سرخ، بندر و فرودگاه المخا، فرودگاه بنیالحکم و جزایر راهبردی حنیش و زقر بودند. تا پیش از این، موازنه سنتی یمن بر اساس یک تقسیم جغرافیایی شکل گرفته بود: شمال و شمالغرب در اختیار انصارالله و مناطق جنوبی و شرقی تحت کنترل دولت حامی عربستان. اما کنترل این ۵۴۰۰ کیلومتر مربع، جغرافیای سیاسی و نظامی یمن را به شکلی بنیاد ین بازطراحی کرد. همزمان با این تحولات میدانی، انجام چهار عملیات موشکی و پهپادی علیه فرودگاههای ملک خالد ریاض و ملک فهد دمام و همچنین تأسیسات گازی و نفتی آرامکو در منطقه شرقی عربستان، معادله بازدارندگی را تغییر داد. گزارشهای رسانههای بینالمللی از جمله فایننشال تایمز نشان میدهد انصراف مدیران ارشد شرکتهای نفتی جهان از حضور در «کنفرانس جهانی نفت» در ریاض، ناشی از درک همین مخاطرات امنیتی و شکنندگی خطوط هوایی عربستان بوده است. برای درک دلایل تصاعد ناگهانی تنشها در تابستان و پاییز ۱۴۰۵، باید ابعاد تاریخی ساختار قدرت در یمن را کالبدشکافی کرد. ریشههای ناآرامی در یمن به بیش از یک قرن گسستهای سیاسی و منطقهای بازمیگردد؛ منطقهای شمالی که پس از سقوط امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۸ تحت حاکمیت امامان زیدی اداره میشد و در سال ۱۹۶۲ به جمهوری تبدیل گردید، و جنوبی که تا ۱۹۶۷ مستعمره بریتانیا بود و سپس حکومتی سوسیالیستی تشکیل داد. حتی الحاق دو بخش در سال ۱۹۹۰ و تشکیل جمهوری یمن نیز نتوانست شکافهای ساختاری را پر کند. ظهور جنبش انصارالله در صعده طی دهه ۱۹۹۰، در ابتدا پاسخی مذهبی-فرهنگی به نفوذ جریانهای سَلَفی بود، اما در پی عدم توسعهیافتگی و تبعیضهای ساختاری، به یک جنبش سیاسی-نظامی تمامعیار تبدیل شد. خروج علی عبدالله صالح در موج جنبشهای عربی سال ۲۰۱۱ و تسلط انصارالله بر صنعا در سپتامبر ۲۰۱۴، در نهایت مداخله نظامی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی را در فروردین ۱۳۹۴ (مارس ۲۰۱۵) رقم زد. با این حال، جرقهای که آتش جنگ را در تابستان ۱۴۰۵ پس از توافقات شکننده آتشبس سال ۲۰۲۲ دوباره شعلهور ساخت، تشدید محاصره همهجانبه بود. زمانی که در تیرماه ۱۴۰۵ (ژوئیه ۲۰۲۶)، ائتلاف برای جلوگیری از نشستن یک هواپیمای ایرانی، باند فرودگاه صنعا را هدف قرار داد، انصارالله راهبرد «محاصره در برابر محاصره» را اتخاذ کرد. این پاسخ شامل تقابل دریایی در دریای سرخ و حمله مستقیم به زیرساختهای انرژی عربستان بود. اهمیت واقعی تصرف این ۵۴۰۰ کیلومتر مربع نه در وسعت خاکی آن، بلکه در ارزش ارتباطی و موقعیت سوقالجیشی آن نهفته است. تنگه بابالمندب با عرض تنها ۲۹ کیلومتر در باریکترین نقطه، دروازه ورودی کانال سوئز محسوب میشود؛ مسیری که تا پیش از بحران اخیر، حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد از کل تجارت جهانی و ۲۲ درصد از حملونقل کانتینری دنیا را پشتیبانی میکرد. تسلط صنعا—که مسلط بر منطقهای است که ۷۵ درصد جمعیت یمن در آن زندگی میکنند—بر این نوار ساحلی و جزایر حیاتی، اثراتی عمیق بر اقتصاد بینالملل بر جای گذاشته است: ۱. سقوط درآمدهای کانال سوئز: ناامنی مسیر دریای سرخ درآمد کانال سوئز را از ۱۰.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۳ به حدود ۴ میلیارد دلار رسانده که نشاندهنده کاهش ۶۱ درصدی و نصف شدن آمار تردد کشتیهاست. ۲. افزایش هزینههای زنجیره تأمین: تغییر مسیر کشتیها به سمت دماغه امید نیک در جنوب آفریقا، علاوه بر افزودن ۱۵ تا ۲۰ روز به زمان ترانزیت، هزینههای سوخت، بیمه جنگی و نگهداشت کالاها را به شدت افزایش داده که پیامد مستقیم آن تورم وارداتی در بازارهای مصرفی است. ۳. جابهجایی کانون بحران انرژی: در سال ۲۰۲۶، در حالی که جریان نفت عبوری از تنگه هرمز با افت ۷۷ درصدی مواجه شد، حجم نفت عبوری از بابالمندب به ۸.۱ میلیون بشکه در روز افزایش یافت. این امر نشان میدهد خط لوله شرق به غرب عربستان و صادرات از بندر ینبع، کاملاً به امنیت بابالمندب گره خورده است. تحولات جدید یمن اثبات کرد که معادلات این کشور دیگر در قالب یک نزاع داخلی قابل تحلیل نیست. تسلط بر ساحل غربی و کلیدداری تنگه بابالمندب، انصارالله را از یک گروه مسلط بر جغرافیا، به بازیگری تاثیرگذار در مرکز تلاقی بحرانهای امنیتی و انرژی جهان تبدیل کرده است. امروز صنعا نشان داده است که ظرفیت اختلال یا ایمنسازی یکی از حیاتیترین شاهراههای مواصلاتی زمین را در اختیار دارد؛ واقعیت جدیدی که تمامی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای مجبور به بازی در چارچوب آن هستند.