بررسی نقش و جایگاه نهاد روحانیت در سازماندهی اعتراضهای مردمی سال ۱۳۵۷

پایان امید به اصلاحات حکومتی و نقش شبکه مساجد در همگرایی اعتراضهای مردمی سال ۱۳۵۷ بررسی شد.
در سال ۱۳۵۷، مردم ایران در شهرهای گوناگون به خیابانها آمدند و این حضور گسترده، پاسخی به دعوت روحانیت بود. این دعوت در آن مقطع زمانی به این دلیل مورد پذیرش قرار گرفت که شرایط گوناگونی سبب شد تا اعتراضها به یک تصمیم جمعی تبدیل شود.
نخستین نکته، پایان یافتن امید مردم به اصلاح از درون نظام بود. تا پیش از سال ۱۳۵۷، بخشی از جامعه تصور میکرد شاید بتوان از راه گفتوگو، فشار قانونی یا اصلاحات محدود، وضعیت را تغییر داد. اما بسته شدن فضای سیاسی، سرکوب پیدرپی اعتراضها و بیاعتنایی رژیم به خواستههای عمومی، این امید را از بین برد و مردم به دنبال مرجعی بودند که از پشتوانه مردمی و قدرت ایستادگی در برابر حکومت برخوردار باشد.
نکته دوم، توانایی روحانیت در ایجاد هماهنگی میان نارضایتیهای پراکنده بود. پیش از آن، اعتراضها بیشتر محلی و مقطعی بود، اما روحانیت با استفاده از شبکه مساجد، منبرها و هیئتهای مذهبی توانست این اعتراضها را به یک جریان واحد تبدیل کند و هماهنگی لازم را میان شهرهای گوناگون به وجود آورد.
نکته سوم، زبان مشترک روحانیت با مردم بود. در حالی که گروههای سیاسی با ادبیات پیچیده سخن میگفتند، روحانیت با زبان دین و واژههایی چون ظلم، قیام، تکلیف و شهادت حرف میزد که برای عموم آشنا بود و مبارزه با رژیم را به یک وظیفه دینی و اخلاقی تبدیل میکرد.
نکته چهارم، نقش تصمیمهای رژیم در تقویت جایگاه روحانیت بود. هر بار که حکومت به مساجد حمله میکرد، روحانیان را بازداشت میکرد یا به تظاهرات مذهبی توهین مینمود، درستی مسیر روحانیت را در نگاه مردم تأیید میکرد و هر اقدام سرکوبگرانه، حرکت اعتراضآمیز را قویتر میساخت.
تظاهرات سال ۱۳۵۷ رویدادی ترکیبی از نارضایتی عمومی، از دست رفتن امید به اصلاح، وجود شبکه سازماندهی و زبان مشترک بود. رژیم پهلوی تا آخرین روزها تصور میکرد این موج فروکش خواهد کرد، غافل از آنکه این حرکت نتیجه یک تصمیم جمعی و آگاهانه بود که پایان یک دوران و آغاز دوران دیگری را رقم زد.