کوچک شدن دغدغههای زندگی و آرزوهای انسانها بهدلیل مشکلات معیشتی

درگیری با مشکلات اقتصادی و تأمین هزینههای روزمره باعث کوچک شدن دغدغهها و آرزوهای افراد شده است.
چند وقت پیش به این فکر میکردم که آدمها بهخاطر چیزهایی که برایشان مهم است، رنج میکشند. یکی از عشقش ناراحت است، یکی از تنهایی، یکی از آیندهاش میترسد و یکی هم مدام به این فکر میکند که اصلاً از زندگی چه میخواهد.
اما وقتی آدم مجبور باشد بیشتر وقتش را به فکر کردن به پول و خرج زندگی بگذراند، دیگر شاید فرصتی برای این چیزها نداشته باشد. کسی که نمیداند آخر ماه چطور باید اجارهخانه بدهد یا هزینههای زندگیاش را جور کند، احتمالاً خیلی وقت ندارد که به عشق و آینده و معنای زندگی فکر کند و اول باید به این فکر کند که امروز را چطور بگذراند.
شاید این روزها خیلی از ما آنقدر درگیر مشکلات ساده و روزمره شدهایم که دیگر حتی فرصت نداریم به چیزهایی که قبلاً برایمان مهم بود فکر کنیم. آرزوهایمان هم کمکم کوچک شدهاند و شاید قبلاً آرزو میکردیم سفر برویم، خانه بهتری داشته باشیم یا کار موردعلاقهمان را پیدا کنیم، اما حالا خیلی وقتها فقط میخواهیم بتوانیم از پس هزینههای معمول زندگی بربیاییم.
اینجاست که این فکر به ذهن آدم میرسد؛ شاید برخی مسئولان واقعاً به فکر ما هستند و کاری کردهاند که دیگر دغدغه زیادی نداشته باشیم. اینکه انسان دائم به فکر مسائل کماهمیتی مثل شعر و فرهنگ یا آرزو و تفریح باشد جامعه را به سمتوسوی خوبی نمیبرد و بلکه امکان دارد خوشی زیر دلش زده و فکرهای ناجوری به سرش بزند.
اگر قرار است از مادیات فاصله گرفته و به معنویات بپردازد بهتر است درگیر دنیا و متعلقاتش نشود و خوشیهای زودگذر او را آلوده نسازد، مگر اینکه به درجاتی رسیده باشد که مثل درصد کمی از جامعه و اقلیتی محدود به کمال رسیده باشد و حال اینجاست که تفریحهای لوکس، مسافرتهای آنچنانی، کاخهای زیبا و ماشینهای خارجی ذرهای در ایمانش خلل ایجاد نکرده و دغدغه و فکر اضافهای به ذهنش متبادر نمیکند.
به هر حال در این راستا شعری ذکر شده است که بر اساس آن، تعلقات دنیا دردسر است و آنچه زیاد آید مایه دردسر میشود.