راز ماندگاری فرهنگ ایرانی در لایههای بنیادی تکخدایی

وی با تبیین ماهیت این لایهها گفت: فرهنگ بنیادی از جنس ارزش و اخلاق است، فرهنگ تخصصی از جنس علم و معرفت بوده و فرهنگ عمومی از جنس رفتارهاست؛
در گزارش قبلی خبرنگار ایرنا به موضوع کوچ فرهنگها اشاره شد، جایی که انسانهای اولیه از غارنشینی به شهرنشینی رسیدند و ساختار خانواده شکل گرفت. بر همین اساس آداب و رسوم نیز مختص هر یک از اقوام بنیان نهاده شد، اما این سنت و آداب و رسوم با کوچ انسانها تغییر میکند و سنتهای دیرین که ریشه در تمدن یک قوم دارد رو به فراموشی سپرده میشود.
وقتی صحبت از جابهجایی انسانها و انتقال فرهنگها به میان میآید، تنها جابهجایی کالاها یا ابزارها نیست که رخ میدهد، بلکه با جابهجایی پیچیدهای از باورها، آداب و معاشرتها روبرو هستیم. در مسیر مهاجرت یا حتی در مواجهه با موجهای جدید رسانهای، جوامع با چالش بزرگی برای حفظ خود واقعی خودشان روبرو میشوند و اینجاست که باید میان آنچه از بیرون دیده میشود و آنچه در اعماق وجود یک ملت نهفته است، تفاوت قائل شد.
تغییرات بیرونی، مانند شیوه لباس پوشیدن یا نوع تعاملات روزمره، بسیار سریع و گذرا هستند، اما آنچه یک فرهنگ را به یک سد محکم تبدیل میکند، در لایههایی قرار دارد که با نگاه اول دیده نمیشوند. این تفاوت میان پوشش بیرونی و هسته درونی در تاریخ تمدنها به وضوح دیده میشود و برای درک بهتر این فرآیند، باید بدانیم که فرهنگ چگونه لایهبندی شده است و چه عواملی باعث میشود که یک لایه فرو بریزد اما لایه دیگر، همچنان مانند یک ستون استوار، ساختار اصلی جامعه را حفظ کند.
تبیین ساختار سهلایه فرهنگ و چالشهای تغییر در مهاجرت و تحولات اجتماعی مسئول پژوهشکده تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز در گفتوگو با خبرنگار ایرنا در خصوص کوچ فرهنگها و راز پایداری سنتها بیان کرد: برای این موضوع لازم است که شناخت کافی از فرهنگ داشته باشیم و باید بررسی کرد که چه بخشهایی از فرهنگ در چه مواقعی تغییر میکند و تحت تاثیر قرار میگیرد. سیدسعید زاهدزاهدانی افزود: فرهنگ از سه لایه تشکیل شده است که به لایه زیرین آن فرهنگ بنیادی گفته میشود و روی آن فرهنگ تخصصی قرار میگیرد و لایه بیرونی فرهنگ نیز فرهنگ عمومی است.
وی با تبیین ماهیت این لایهها گفت: فرهنگ بنیادی از جنس ارزش و اخلاق است، فرهنگ تخصصی از جنس علم و معرفت بوده و فرهنگ عمومی از جنس رفتارهاست؛ اگر بخواهیم دقت بیشتری در امر فرهنگ داشته باشیم باید گفت که فرهنگ بنیادی موجب همدلی میشود، فرهنگ تخصصی موجب همفکری میگردد و فرهنگ عمومی نیز بر اساس آن دو لایه زیرین، همکاری ایجاد میکند. عضو هیات علمی دانشگاه شیراز ادامه داد: معمولا وقتی که از فرهنگی به فرهنگ دیگر، از محلی به محل دیگر یا از روستا به شهر و یا از خارج از کشور وارد کشور دیگری میشویم، اولین لایهای که تحت تاثیر قرار میگیرد لایه بیرونی است که به آن فرهنگ عمومی گفته میشود و سرمنشا همکاری است.
زاهدزاهدانی تصریح کرد: اصولا افراد به جامعه جدیدی که وارد میشوند شروع به همکاری با کسانی که در آن فرهنگ زیست دارند، میکنند و سعی میکنند رفتارهای خود را مشابه آنها نمایند، به این معنا که ظاهر فرهنگ عوض شده و به عبارت دیگر سبک زندگی تغییر میکند. وی ادامه داد: کسی که از روستا به شهر میرود یا از شهر به روستا میرود یا از خارج از کشور وارد کشور میشود، اولین کاری که انجام میدهد متناسب کردن سبک زندگیاش با فرهنگی است که در آن قرار گرفته است، این سبک زندگی بر اساس تفکراتی و بر پایه فرمولهای علمی و معرفتی شکل گرفته است، بنابراین لایه بعدی که تغییر میکند لایه همفکری است و ما با فرهنگی که وارد آن شدهایم همفکر میشویم.
مسئول پژوهشکده تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز گفت: همفکری برای ما پذیرفته میشود یا در آن با فرهنگ جدید هماهنگی و همکاری میکنیم و این مرحله تا حد زیادی آسان است زیرا کافی است فرد از آن علم، معرفت و فکری که پشت آن سبک زندگی است اطلاع پیدا کند تا با آن هماهنگ شود. زاهدزاهدانی افزود: اما لایه زیرین که لایه همدلی است و از ارزشها و اخلاق تشکیل شده، سختترین لایه فرهنگ ما محسوب میشود؛ ما وقتی که مهاجرت میکنیم، میزان همدلی با جامعه جدید بسته به این است که آن لایه بنیادی تا چه حد مستحکم باشد.
وی ادامه داد: معمولا همکاری و همفکری راحتتر انجام میگیرد و در واقع آن همدلی را پوشش میدهد، یعنی وقتی که شما در فرهنگ جدید همفکر میشوید یا رفتارها و سبک زندگی خود را تغییر میدهید، دیگر کسی به دنبال این نیست که ببیند آیا واقعا به این کارها معتقد هستید یا به این رفتار و فکر ایمان دارید یا خیر؛ آن لایه بنیادی یا همان ارزشها و اخلاق، در واقع لایه باوری و لایه ایمانی ماست. ایرانیان به سنت و فرهنگ خود باور دارند مسئول پژوهشکده تحول و ارتقای علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز اظهار کرد: ما در ایران به علت اینکه از سابقه فرهنگی بسیار بالایی برخوردار هستیم که حدود ۲ هزار و ۵۰۰ سال مدون شده است، ملتی هستیم که به مسائل زندگی خود در این مدت پاسخهایی یافتهایم و به نحوی به آن پاسخها باور و ایمان داریم و در لایه بیرونی فرهنگ نیز بر اساس آنها رفتار میکنیم و سبک زندگی خود را بر پایه آنها تنظیم کردهایم.
زاهدزاهدانی افزود: اگر فرهنگی به زور تبلیغات یا موارد دیگر وارد کشور ما شود یا ما در یک فرهنگ دیگر قرار بگیریم و تحت تاثیر آن سبک زندگی قرار بگیریم، لایه ایمانی فرهنگ بنیادی و آن باورها سر جای خود باقی میمانند و مقاومت میکنند. چرا فرهنگ ایرانی در برابر هجمهها تغییرناپذیر است با عبور از این لایههای پوسته و ظاهری، ما به عمق جان فرهنگ میرسیم، جایی که نه دانش صرف، بلکه باورهای قلبی حکمرانی میکنند.
در این میانه، آنجاست که تفاوت میان یک پذیرش هنجار و یک مقاومت از سر ایمان آشکار میشود، یعنی همانجایی که انسان حتی در میان هیاهوی تمدنهای متفاوت، پیوندش با ارزشهای اصیل خود قطع نمیشود و فرهنگ بنیادی، چون دژی نفوذناپذیر در برابر تغییر ایستادگی میکند. این ایستادگی را باید در ریشهدارترین تفاوت فرهنگ ایران با تمدنهای دیگر جستوجو کرد، عاملی که همچون یک قطبنما، مسیر حرکت جامعه را حتی در میان طوفانهای فرهنگی تعیین میکند.
تکخدایی، محور استحکام و مقاومت فرهنگ ایرانی در برابر فرهنگهای بیگانه عضو هیات علمی دانشگاه شیراز تصریح کرد: یکی از مهمترین اختلافاتی که فرهنگ ایرانی با دیگر فرهنگها دارد، در تکخدایی بودن فرهنگ ایرانی است، فرهنگهای دیگر چندخداییاند که از یونان و اعتقادات دینی یونانی که برای هر چیزی خدا داشتند سرچشمه میگیرد، اما در ایران ما تکخدایی اهورامزدا را داشتیم و اهریمن هم در مقابلش نیروی مخالف او بوده است. زاهدزاهدانی افزود: این تکخدایی است که استحکام بسیار زیادی به نظام ارزشها و اخلاق جامعه میدهد و خیلی سخت ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد، بنابراین هنوز هم وقتی وارد یک فرهنگ جدید میشوید، هرچند آن فرهنگ قوی و ظاهرا مترقی باشد، اما آن اعتقاد و باوری که به خدا داریم به سبک زندگی ما استحکام میبخشد و بسیار دشوار است که تحت تاثیر آن انواع و اقسام خداها قرار بگیریم، چرا که میدانیم آنها قابل اعتماد نیستند و اعتقاد به خداوند رحمان و رحیم به انسان استحکام، قوت و قدرت میدهد.
وی ادامه داد: این مقاومتی که امروز ملت ایران در مقابل دشمنان نشان میدهند به همین خاطر است که از سالیان گذشته، یعنی ۲ هزار و ۵۰۰ تا سه هزار سال قبل، تکخدایی بودهاند و به این باور اعتقاد قلبی دارند. این جامعه شناس گفت: این تکخدایی استحکام زیادی به فرهنگ ما میدهد و به همین دلیل به سختی تغییر میکند، خداوند تبارک و تعالی این نعمت را نیز نصیب ما کرده است که آن چندخداییهای دنیا و فرهنگهای مختلف دنیا را مورد اصلاح قرار دهیم و همه مردم دنیا را به دین مبین اسلام دعوت کنیم و آن بعثتی که رهبر شهید ما میفرمودند و اینکه خدا مردم را مبعوث میکند، پایه اصلیاش همین تکخدایی و آدابی است که تکخدایی به دنبال خودش میآورد.
زاهدزاهدانی تاکید کرد: استحکام فرهنگها عملا به فرهنگ بنیادی آنها وابسته است و مفتخریم که در فرهنگ ایرانی به خاطر ایمان به خداوند رحمان و مسلمان بودن، از فرهنگی با استحکام و قوی برخوردار هستیم. میراثی که از میان طوفانها عبور میکند در نهایت، اگر به دقت به چرخه تغییرات فرهنگی بنگریم، درخواهیم یافت که تغییر در سبک زندگی یا هماهنگی با دانش روز جهانی، لزوما به معنای فروپاشی هویت یک ملت نیست.
آنچه یک جامعه را در برابر تمدنهای گذرا و موجهای نفوذ مصون میدارد، نه در سطح رفتارهای روزمره و آداب معاشرت بلکه در لایههای عمیقتر و ریشهدارتر آن نهفته است، یعنی همان هسته مرکزی باورها که با مفاهیمی چون تکخدایی و ارزشهای اخلاقی پیوند خورده است. تاریخ نشان داده است که فرهنگهایی که تنها بر پایه رفتار بنا شدهاند، با اولین برخورد با فرهنگهای قویتر رنگ میبازند، اما فرهنگهایی که دارای یک بنیان اعتقادی استوار هستند، حتی اگر در ظاهر و سبک زندگی خود با دنیای مدرن هماهنگ شوند، همچنان قلب تپنده و اصیل خود را حفظ میکنند.
ایرانی بودن میراثی است که تفاوت میان یک مهاجر بدون هویت و یک انسان متصل به ریشهها را رقم میزند. در واقع مقاومت فرهنگی نه یک ایستادگی خشک و بیتحرک، بلکه توانایی تطبیقپذیری در سطح پوستهای است، در حالی که جان و روح آن همچنان به ریشههای کهن و باصلابت خود متصل باقی میماند.
این همان میراثی است که تفاوت میان یک مهاجر بدون هویت و یک انسان متصل به ریشهها را رقم میزند.