از تله تلآویو تا دیپلماسی منفعتمحور


اتفاقاً یکی از اصول اساسی دیپلماسی منفعتمحور، تنوعبخشی به روابط خارجی است.
در شرایطی که ایران با پیامدهای جنگ، استمرار تهدیدهای امنیتی، فشارهای اقتصادی و چشماندازی نامطمئن در مناسبات منطقهای مواجه است، ضرورت بازنگری در سیاست خارجی و شیوه حکمرانی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته و در همین چارچوب، محمدجواد حقشناس، استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، طی ماههای گذشته در بیش از 10 یادداشت و گفتوگو با رسانهها، ایده «جمهوری سوم» را مطرح کرده و آن را راهی برای بازتعریف مناسبات دولت، ملت و جهان تلقی میکند. عباس آخوندی نیز در سخنرانی اخیر خود در همایش باران، با اشاره به همین مفهوم، بر اهمیت امنیت شبکهای، ارتباط با اقتصاد جهانی و ضرورت فاصلهگرفتن از برداشتهای سنتی درباره قدرت تأکید کرده است.
همزمانی این دو دیدگاه، زمینهای برای گفتوگو با حقشناس فراهم کرد تا مبانی فکری جمهوری سوم و وجوه اشتراک و تمایز برداشت او با دیدگاههای عباس آخوندی بررسی شود. با این حال، دامنه بحث به ابعاد نظری این ایده محدود نماند و تحولات ناشی از جنگ، چشمانداز روابط ایران و آمریکا، مناسبات با کشورهای همسایه و آنچه حقشناس از آن با عنوان «تله تلآویو» یاد میکند نیز در کانون گفتوگو قرار گرفت.
در این میان، مسئله اصلی آن است که ایران چگونه میتواند از چرخه تنش و رویارویی فاصله بگیرد و با بازتعریف اولویتهای خود، مسیر دستیابی به توافقی پایدار را بر پایه منافع متقابل هموار کند. آیا در شرایط کنونی میتوان راهی عملی برای عبور از وضعیت پرتنش موجود یافت و به الگویی از تعامل رسید که هم منافع ملی ایران را تأمین کند و هم زمینه کاهش تنشهای منطقهای و بینالمللی را فراهم آورد؟
شما پیش از سخنرانی اخیر عباس آخوندی در همایش باران، مفهوم «جمهوری سوم» را مطرح کرده و در مجموعهای از یادداشتها و گفتوگو با رسانهها به آن پرداختهاید. اکنون آخوندی نیز از همین مفهوم سخن گفته است.
آیا این همزمانی را نشانه رسیدن دو جریان فکری به ضرورتی مشترک میدانید؟ من از ورود آقای دکتر آخوندی به این بحث استقبال میکنم.
اهمیت موضوع برای من تقدم یا تأخر در استفاده از یک اصطلاح نیست؛ مسئله این است که چرا در شرایط کنونی، ضرورت بازاندیشی در شیوه حکمرانی و نسبت ایران با جهان، در میان صاحبنظرانی با تجربهها و خاستگاههای متفاوت مطرح شده است. من بحث جمهوری سوم را از این پرسش آغاز کردهام که آیا میتوان با همان الگوهای تصمیمگیری، همان برداشت از مناسبات قدرت و همان شیوه مواجهه با جامعه و جهان، به نتایجی متفاوت دست یافت؟
جمهوری سوم در نگاه من، پیش از آنکه نام ساختاری حقوقی باشد، بیانگر ضرورت ورود به مرحلهای تازه از حکمرانی است؛ مرحلهای که در آن منافع ملی، حقوق شهروندان، عقلانیت تصمیمگیری، پاسخگویی قدرت و توسعه پایدار، مبنای سنجش سیاستها قرار گیرند. در نگاه آقای آخوندی، آنگونه که از سخنرانی اخیر ایشان برمیآید، مسئله معماری توسعه، امنیت شبکهای و جایگاه ایران در مناسبات اقتصادی جهانی برجستهتر است.
پس شما قرائت مدنی-اجتماعی-سیاسی از «جمهوری سوم» دارید و آقای آخوندی خوانش دیپلماتیکی-امنیتی دارد؟ در نگاه من، بازسازی رابطه دولت و ملت، ترمیم اعتماد عمومی و بازتعریف سیاست خارجی در چارچوب منافع ملی، جایگاه محوری دارد.
و این قرائت متضاد قرائت آقای آخوندی نیست؟ خیر.
اتفاقا این دو برداشت میتوانند مکمل یکدیگر باشند. ولی عباس آخوندی بر امنیت شبکهای و پیوند ایران با زنجیرههای ارزش جهانی تأکید کرده و نسبت به تصور اغراقآمیز از افول آمریکا هشدار داده است.
آیا مشکل سیاست خارجی ایران بیش از کمبود قدرت، به شیوه تعریف و بهکارگیری قدرت بازمیگردد؟ دقیقا باید میان داشتن قدرت و بهرهگیری خردمندانه از قدرت تفاوت گذاشت.
توان دفاعی یکی از مؤلفههای ضروری قدرت ملی است، اما اقتصاد نیرومند، سرمایه اجتماعی، دانش، فناوری، دیپلماسی کارآمد و روابط سازنده با همسایگان نیز اجزای قدرتاند. اگر کشوری بتواند در برابر تهدید نظامی مقاومت کند، اما همزمان اقتصادش فرسوده شود، سرمایهگذاری کاهش یابد و شهروندانش چشمانداز روشنی برای آینده نداشته باشند، نمیتوان فقط با استناد به توان نظامی، درباره موفقیت راهبردی آن داوری کرد.
من با توجه آقای آخوندی به پیوند امنیت و توسعه موافقم؛ هرچند معتقدم ژئواکونومی جایگزین کامل بازدارندگی نیست. مسئله این است که بازدارندگی باید در خدمت امنیت و توسعه قرار گیرد، نه آنکه خود به هدف نهایی تبدیل شود.
درباره آمریکا نیز نباید گرفتار دو تصور افراطی شویم؛ نه قدرت آن همچون گذشته مطلق است و نه میتوان بر پایه فرض افول قریبالوقوعش تصمیمهای بلندمدت گرفت. استقلال واقعی، توان تصمیمگیری بر اساس منافع ملی و برخورداری از گزینههای متنوع است.
با این حال شما از ضرورت بازتعریف سیاست خارجی سخن میگویید. اما ایران اکنون با پیامدهای جنگی روبهرو است که معادلات منطقه را دگرگون کرده است.
برای فهم وضعیت کنونی، از کجا باید آغاز کرد؟ پیشنهاد من نوعی بازخوانی یا به قول فنیها، مهندسی معکوس بحران است.
یعنی چه؟ یعنی اینکه باید موقعیت ایران، اسرائیل، فلسطین، کشورهای عربی و آمریکا را پیش از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ با وضعیت امروز مقایسه کنیم؛ ببینیم هر بازیگر چه چیزی به دست آورده، چه هزینههایی پرداخته و چه فرصتهایی را از دست داده است.
یکی از فرضیههای مهم این است که در راهبرد بلندمدت دولت نتانیاهو، تغییر مرکز ثقل منازعات خاورمیانه از مسئله فلسطینمحور و تقابل تاریخی و خصمانه اعراب و اسرائیل، به رویارویی ستیزمحور میان ایران و کشورهای عربی جایگاه ویژهای داشته است. چنین تغییری توانسته است اسرائیل را از طرف اصلی منازعه با جهان عرب، به شریک امنیتی برخی دولتهای عربی در برابر تهدید مشترک ایران تبدیل کند.
البته نباید از مشاهده پیامدها، مستقیما به اثبات طراحی قبلی همه رویدادها رسید. اسرائیل نیز هزینههای سنگینی پرداخته و کشورهای عربی هم بازیگرانی مستقلاند.
اما باید بررسی کنیم آیا مجموعه تحولات، آگاهانه یا ناخواسته، به عمیقترشدن شکاف ایران و همسایگانش انجامیده است؟ و این همان پایه فرضیه « تله تلآویو» شماست؟
بله، من این فرضیه را «تله تلآویو» مینامم. بااینحال، شناخت تله را مقدمه کار میدانم، نه پایان آن.
چرا؟ چون پرسش اصلی این است که ایران، آمریکا و کشورهای منطقه چگونه میتوانند از این تله هوشمند با کمترین هزینه خارج شوند که استمرار آن، منافع ملی، امنیت و توسعه اقتصادی و اجتماعی همه آنان و روابط بینالملل را همزمان تهدید میکند.
اجازه بدهید به نمونهای مشخص اشاره کنم. سخنان اخیر ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن، در مجمع عمومی سازمان ملل از این منظر قابل تأمل است.
او در جایگاه پادشاه کشوری سخن میگوید که با آمریکا روابط راهبردی و با اسرائیل پیمان صلح دارد، اما سیاستهای دولت نتانیاهو را صریحا نقد و از حقوق فلسطینیان آشکارا دفاع میکند. به نظرم سیاستمداران ایرانی باید این سخنان را با دقت بشنوند.
شما به سخنان ملک عبدالله اشاره کردید و از سیاستمداران ایرانی خواستید به آن توجه کنند. اهمیت این مواضع چیست و چه فرصتی برای ایران ایجاد میکند؟
اهمیت این سخنان در کنش و منطقی است که پشت آنها قرار دارد. اردن با وجود روابط نزدیک با واشینگتن و پیمان صلح با اسرائیل، نگرانیهای مستقلی درباره امنیت منطقه، مسئله فلسطین و سیاستهای دولت نتانیاهو دارد.
این یعنی نباید منافع آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی را یکسان تصور کنیم. میان این بازیگران اشتراکها و اختلافهایی وجود دارد که دیپلماسی باید آنها را بشناسد.
هنر دیپلماسی و دیپلماتها، حرکت در میان همین شکافهاست. یعنی میخواهید ایران، اردن شود؟
خیر. پیشنهاد من این است که دستگاه دیپلماسی ایران از مواضع پادشاه اردن درباره حقوق فلسطینیان و مخالفت با گسترش جنگ استقبال کند و برای گفتوگوی مستقیم با امان ابتکار نشان دهد.
این استقبال به معنای نادیدهگرفتن اختلافات نیست. اتفاقا دیپلماسی زمانی اهمیت پیدا میکند که کشورها با وجود اختلاف، بتوانند بر سر منافع مشترک گفتوگو کنند.
نقش ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ اگر بخواهیم تحلیل واقعبینانهای ارائه کنیم، نمیتوانیم همه مسئولیتها را متوجه دیگران بدانیم.
اقدام نظامی علیه ایران را باید مستقل از اختلافات سیاسی و براساس حقوق بینالملل ارزیابی کرد؛ هیچ خطای احتمالی در سیاست خارجی ایران، مجوز تعرض نظامی به کشور نیست. اما این اصل نباید مانع بررسی انتقادی تصمیمهای خودمان شود.
باید پرسید آیا در همه مقاطع، میان منافع ملی ایران و منافع جریانهای سیاسی منطقه تفکیک کافی قائل شدهایم؟ آیا هزینههای اقتصادی و امنیتی برخی تصمیمها را درست محاسبه کردهایم؟
آیا فرصتهای گفتوگو با آمریکا و کشورهای عربی را بهموقع شناختهایم؟ همچنین باید درباره ادبیات سیاست خارجی تأمل کنیم.
سخنان تهدیدآمیز و شعارهایی که امکان تفسیر آنها به تهدید موجودیت دیگر کشورها وجود دارد، میتوانند هزینههای سنگینی ایجاد کنند. حمایت از حقوق فلسطینیان، مستلزم پذیرش جنگ دائمی برای ایران نیست.
ما باید بتوانیم میان تعهد اخلاقی و حقوقی نسبت به مردم فلسطین و مسئولیت نخستین حکومت در قبال امنیت و رفاه شهروندان ایرانی توازن برقرار کنیم. در این صورت، آیا راه خروج از تله، صرفا کاهش تنش ایران و اسرائیل است یا به بازسازی گستردهتری در روابط منطقهای نیاز داریم؟
خروج از جنگ الزاما به معنای خروج از تله نیست. ممکن است درگیری متوقف شود، اما اگر بیاعتمادی ایران و کشورهای عربی باقی بماند و مناسبات تهران و واشینگتن همچنان در آستانه بحران باشد، زمینه تکرار جنگ از میان نرفته است.
به همین دلیل، راهبرد خروج باید چندلایه باشد؛ کاهش فوری تهدید نظامی، بازسازی اعتماد با همسایگان، دستیابی به ترتیبات متقابل با آمریکا و اصلاح سازوکار تصمیمگیری داخلی. در این میان، باید میان دولتهای عربی و افکار عمومی کشورهای عرب نیز تفاوت گذاشت.
بسیاری از مردم منطقه نسبت به مسئله فلسطین حساساند، اما دولتها همزمان نگران امنیت مرزها، اقتصاد، زیرساختها و مناسبات خود با قدرتهای جهانی هستند. دیپلماسی ایران باید بتواند با هر دو سطح ارتباط برقرار کند، بدون آنکه نگرانیهای امنیتی همسایگان را کماهمیت بشمارد.
پس نخستین گام عملی برای بازسازی اعتماد با همسایگان چه خواهد بود؟ اعلام و پیگیری تعهد متقابل به عدم تعرض.
ایران باید بر احترام به حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و امنیت زیرساختهای حیاتی کشورهای منطقه تأکید کند. در مقابل، همسایگان نیز باید اطمینان دهند قلمرو و امکانات آنان برای اقدام نظامی علیه ایران به کار گرفته نمیشود.
این تعهدات باید به سازوکارهای اجرایی تبدیل شوند؛ از کانالهای ارتباطی دائمی و تدابیر جلوگیری از برخورد ناخواسته گرفته تا همکاری در امنیت دریایی و حفاظت از تأسیسات انرژی. امنیت خلیج فارس را نمیتوان با حذف یکی از کشورهای ساحلی آن تأمین کرد.
ایران و همسایگانش محکوم به زندگی در یک جغرافیای مشترکاند و بهتر است این واقعیت را به فرصتی برای همکاری تبدیل کنند. در میان کشورهای عربی، چرا بر جایگاه مصر تأکید دارید؟
مصر در جهان عرب و مسئله فلسطین جایگاهی تاریخی و سیاسی دارد. قاهره همچنین در تلاشهای میانجیگرانه و مناسبات منطقهای نقشآفرین است.
به نظرم حرکت به سوی احیای روابط رسمی و کامل ایران و مصر میتواند یکی از اقدامات مشخص دیپلماسی جدید باشد. اختلافات بیپایه تاریخی نباید برای همیشه مانع همکاری دو کشور باقی بماند.
ایران و مصر درباره همه موضوعات دیدگاه یکسان ندارند، اما میتوانند درباره کاهش تنش منطقهای، امنیت دریایی، تجارت و مسئله فلسطین گفتوگو کنند. بازسازی روابط با قاهره، در کنار گفتوگو با اردن و کشورهای خلیج فارس، به ایران امکان میدهد ارتباط خود با جهان عرب را از چارچوب محدود امنیتی خارج کند.
نداشتن رابطه با مصر به تعمیق راهبرد تلآویو کمک میکند. شمااز بازگرداندن مسئله فلسطین به مرکز توجه منطقهای سخن میگویید.
آیا در این چارچوب، تجدید رابطه با محمود عباس و تشکیلات خودگردان فلسطین نیز ضرورت دارد؟ بله، به نظر من این موضوع باید جدی گرفته شود.
حمایت ایران از حقوق ملت فلسطین نباید به رابطه با یک جریان سیاسی محدود بماند. سازمان آزادیبخش فلسطین و تشکیلات خودگردان، با وجود انتقادهایی که به عملکرد آنها وارد است، در مناسبات دیپلماتیک فلسطین جایگاه شناختهشدهای دارند.
احیای ارتباط رسمی و مستقیم با محمود عباس و نهادهای فلسطینی میتواند نشانه حرکت ایران به سوی سیاستی فراگیرتر باشد؛ سیاستی که حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را بر رقابتهای درونفلسطینی مقدم میداند. این اقدام به معنای کنارگذاشتن دیگر جریانها نیست، بلکه به معنای گسترش ظرفیت دیپلماتیک ایران و کمک به تقویت گفتوگوی سیاسی فلسطینیان است.
و از رویکرد برخی کشورهای اروپایی همچون اسپانیا و ایرلند در باره فلسطین استقبال کنیم. شما مجموعهای از ابتکارهای منطقهای پیشنهاد میکنید، اما آیا بدون حل اختلاف ایران و آمریکا، این اقدامات به نتیجه پایدار میرسند؟
البته بسیار دشوار خواهد بود. مناسبات ایران و آمریکا یکی از متغیرهای تعیینکننده امنیت منطقه است.
اما نباید حل همه مسائل را به توافق تهران و واشینگتن موکول کرد. دو مسیر باید همزمان پیش بروند؛ گفتوگوی هدفمند ایران و آمریکا برای کاهش تهدیدها و رسیدن به توافق، و گفتوگوهای منطقهای برای بازسازی اعتماد و ایجاد ترتیبات امنیتی متقابل.
هر پیشرفت در یکی از این دو مسیر میتواند مسیر دیگر را هموار کند. نکته اساسی آن است که ایران، آمریکا و کشورهای منطقه باید بپذیرند استمرار رویارویی، هزینههایی فراتر از میدان نظامی دارد؛ از اختلال در تجارت و انرژی تا کاهش سرمایهگذاری و افزایش نااطمینانی درباره آینده.
اما هزینههای جنگ برای بازیگران یکسان نیست. آیا ممکن نیست برخی طرفها ادامه فشار را به توافق ترجیح دهند؟
کاملا ممکن است. نباید از وجود منافع مشترک، نتیجه گرفت توافق خودبهخود حاصل میشود.
بازیگران مختلف، محاسبات و محدودیتهای متفاوتی دارند. حتی درون هر کشور نیز ممکن است گروههایی از ادامه وضعیت بحرانی سود سیاسی یا اقتصادی ببرند.
به همین دلیل، دیپلماسی باید هزینه ادامه بحران و فایده توافق را برای تصمیمگیران روشن کند. توافق پایدار زمانی شکل میگیرد که هر طرف بتواند دستاوردی مشخص و قابل دفاع برای جامعه خود ارائه کند.
منظور از توافق برد-برد این نیست که اختلافات ناپدید شوند، بلکه آن است که طرفها دریابند حلوفصل اختلاف، نسبت به ادامه رویارویی، منافع بیشتری برایشان دارد. آیا خطر بازگشت جنگ همچنان جدی است؟
چه نشانههایی را باید برای ارزیابی این خطر زیر نظر گرفت؟ هیچ تحلیل مسئولی نباید وقوع جنگ تازه را قطعی یا ناممکن معرفی کند.
باید نشانهها را سنجید. سه شاخص اهمیت دارد؛ نخست، تغییر در آرایش نیروهای نظامی و سطح آمادهباش؛ دوم، بستهشدن کانالهای ارتباطی و شکست تلاشهای میانجیگرانه؛ و سوم، افزایش اقدامها یا مواضعی که امکان عقبنشینی سیاسی را برای طرفها دشوار میکند.
تحولات سیاسی داخلی آمریکا و اسرائیل نیز میتوانند بر لحن و رفتار دولتها اثر بگذارند، اما نباید هر موضع تند انتخاباتی را به معنای تصمیم قطعی برای جنگ دانست. مهم این است ایران، ضمن حفظ آمادگی دفاعی، از اقدامهایی که احتمال محاسبه نادرست و برخورد ناخواسته را افزایش میدهند، پرهیز کند.
از ضرورت توافق سخن میگویید، ولی پس از تجربه جنگ و ناکامی توافقهای پیشین، چه تضمینی وجود دارد توافق تازه نیز به سرنوشت گذشته دچار نشود؟ هیچ توافق بینالمللی تضمین مطلق ندارد.
اعتبار توافق از توازن منافع، سازوکارهای راستیآزمایی، هزینه نقض تعهدات و پشتیبانی سیاسی آن به دست میآید. به همین دلیل، من طرفدار توافقی مرحلهبندیشده و متقابل هستم.
هر گام ایران باید با اقدامی مشخص و قابل سنجش از سوی آمریکا همراه باشد. رفع محدودیتهای اقتصادی و بانکی، دسترسی به منابع مالی و امکان واقعی تجارت باید در برابر تعهدات روشن و قابل راستیآزمایی قرار گیرد.
رفع تحریم روی کاغذ، بدون امکان مبادلات بانکی، فروش نفت و جذب سرمایه، دستاورد کافی نیست. از سوی دیگر، تعهدات امنیتی و هستهای نیز باید شفاف، متقابل و قابل نظارت باشند.
توافق زمانی دوام بیشتری خواهد داشت که منافع ادامه آن برای هر دو طرف از منافع نقض آن بیشتر باشد. حداقل توافق قابل قبول را چگونه تعریف میکنید؟
آیا باید منتظر توافقی جامع ماند؟ به نظرم نباید توافق جامع را تنها گزینه دانست.
میتوان با ترتیبات محدودتر برای توقف خصومتها و جلوگیری از بازگشت جنگ آغاز کرد و سپس به موضوعات پیچیدهتر پرداخت. توافق حداقل باید سه ویژگی داشته باشد؛ کاهش واقعی خطر نظامی، تعهدات متقابل و قابل سنجش، و افقی روشن برای بهبود شرایط اقتصادی مردم.
در موضوع هستهای، نگرانیهای مربوط به منع گسترش سلاح هستهای باید از طریق ترتیبات مورد توافق و راستیآزمایی پاسخ داده شود. در مقابل، حقوق قانونی ایران و امکان بهرهمندی واقعی از رفع تحریمها نیز باید تضمین شود.
همچنین ضروری است سازوکاری برای حل اختلاف و رسیدگی به نقض احتمالی تعهدات وجود داشته باشد تا هر بحران تازه به فروپاشی کامل توافق منجر نشود. از توافق مرحلهای سخن گفتید.
آیا اکنون فرصت مشخصی برای آغاز این مسیر وجود دارد؟ برای نمونه، پاسخ مثبت به طرح تازه دبیرکل سازمان ملل یا احیای توافق اسلامآباد چه جایگاهی در پیشنهاد شما دارد؟
معتقدم اکنون باید از کلیگویی فاصله بگیریم و به اقدامهای قابل اجرا بپردازیم. نخست، ایران میتواند ابتکار تازه دبیرکل سازمان ملل را با رویکردی مثبت و فعال بررسی کند؛ مشروط بر اینکه حقوق و امنیت ایران به رسمیت شناخته شود و تعهدات همه طرفها متقابل باشد.
استقبال از میانجیگری به معنای پذیرش بیقیدوشرط همه مفاد یک طرح نیست. دوم، تلاش برای احیای تفاهم اسلامآباد که به نظرم یک توافق خوب و دستاورد مناسب برای ایران بود و تبدیل آن به چارچوبی اجرایی و قابل نظارت است.
توقف خصومتها، جلوگیری از گسترش جنگ و توجه به امنیت لبنان باید با تعهدات روشن و سازوکار پیگیری همراه باشد. سوم، فعالکردن دیپلماسی منطقهای، بهویژه با کشورهای عربی، عربستان، مصر و اردن است.
چهارم، گسترش ارتباط با نهادهای رسمی فلسطینی. این اقدامات را نباید جداگانه دید.
مجموعه آنها میتواند زمینهای برای کاهش تهدیدها و آغاز مذاکرات پایدارتر فراهم کند. منتقدان ممکن است بگویند این پیشنهادها بیش از اندازه به حسن نیت طرفهای مقابل وابستهاند.
اگر ابتکارهای صلح پذیرفته نشوند، چه باید کرد؟ دیپلماسی نباید بر خوشبینی سادهانگارانه استوار باشد.
باید برای موفقیت، شکست و توقف مذاکرات، سناریوهای مشخص داشت. اگر توافق جامع ممکن نباشد، حفظ کانالهای ارتباطی، توافقهای محدود برای جلوگیری از برخورد نظامی و همکاریهای منطقهای همچنان اهمیت دارند.
همچنین باید توان دفاعی مشروع کشور حفظ شود، اما در کنار آن، از تبدیل هر اختلاف به بحران نظامی جلوگیری کرد. نکته مهم، پرهیز از سیاست همه یا هیچ است.
گاهی یک توافق محدود و قابل اجرا میتواند جان انسانها را حفظ کند و فرصت لازم برای توافقی گستردهتر فراهم آورد. در داخل کشور نیز با مواضع متناقضی مواجهیم.
از یکسو دستگاه دیپلماسی برای کاهش تنش تلاش میکند و از سوی دیگر، برخی تریبونها سخنانی مطرح میکنند که میتواند به بیاعتمادی طرف مقابل دامن بزند. راهحل چیست؟
باید میان آزادی بیان و مداخله در اجرای سیاست خارجی تفاوت گذاشت. شهروندان، احزاب، رسانهها و دانشگاهیان حق دارند درباره سیاست خارجی آزادانه اظهار نظر و نقد کنند.
اما موضعگیری کسانی که از جایگاه رسمی یا با انتساب به نهادهای حاکمیتی سخن میگویند، مسئولیت متفاوتی ایجاد میکند. نمیتوان دستگاه دیپلماسی را مأمور مذاکره کرد و همزمان اجازه داد اقدامها یا مواضع متناقض نهادهای غیرمسئول، اعتبار همان مأموریت را تضعیف و مخدوش کند.
این مانند بستن دست دیپلماتها و گرفتن آزادی عمل از ایشان است سیاستهای کلان باید در چارچوب قانون و نهادهای صلاحیتدار تعیین شوند و وزارت امور خارجه در اجرای دیپلماسی از اختیار و انسجام لازم برخوردار باشد. همچنین نباید صدای گروههایی محدود و پرهیاهو را لزوماً صدای اکثریت جامعه ایران معرفی کرد.
شناخت نظر اکثریت نیازمند امکان اظهار نظر آزادانه و دادههای معتبر است. آیا این رویکرد تازه، روابط ایران را به آمریکا و اروپا محدود میکند؟
جایگاه چین، روسیه، هند و همسایگان در دیپلماسی منفعتمحور کجاست؟ اتفاقاً یکی از اصول اساسی دیپلماسی منفعتمحور، تنوعبخشی به روابط خارجی است.
ایران باید بتواند همزمان با آمریکا، چین، کشورهای اروپایی، روسیه، هند و همه همسایگان خود روابطی متوازن، سازنده و مبتنی بر احترام متقابل برقرار کند. ما نباید روابط با شرق را جایگزین مناسبات با غرب بدانیم یا برعکس.
استقلال واقعی در سیاست خارجی، برخورداری از قدرت انتخاب و پرهیز از وابستگی یکجانبه است. دیپلماسی هوشمند و غیرتهاجمی، اختلاف منافع را انکار نمیکند؛ بلکه میکوشد مانع تبدیل اختلافات به دشمنی دائمی شود.
هدف باید آن باشد که ایران برای همکاری اقتصادی، انتقال فناوری، تجارت، سرمایهگذاری و مشارکت در ترتیبات منطقهای، گزینههای متنوعی داشته باشد. شما در آغاز گفتوگو، جمهوری سوم را فراتر از سیاست خارجی تعریف کردید.
نسبت این راهبرد با اصلاح حکمرانی داخلی چیست؟ سیاست خارجی پایدار به پشتوانه اجتماعی، اعتماد عمومی و نظام تصمیمگیری پاسخگو نیاز دارد.
من بارها گفتهام که توافق ملی باید پشتوانه توافق بینالمللی باشد. مقصود این نیست که حقوق مردم را به نتیجه مذاکرات خارجی مشروط کنیم.
آزادیهای اساسی، انتخابات آزاد، احزاب قدرتمند و مستقل، تفکیک قوا، حاکمیت قانون، قدرت گرفتن نهادهای انتخابی، و مشارکت شهروندان، ارزشهایی مستقل هستند. اما جامعهای که در تصمیمهای بزرگ احساس مشارکت داشته باشد، بهتر میتواند از سیاستهای دشوار و بلندمدت پشتیبانی کند.
همچنین ضروری است تصمیمهای راهبردی گذشته بررسی شوند. پاسخگویی به معنای انتقامگیری سیاسی نیست؛ به معنای شناخت خطاها و جلوگیری از تکرار آنهاست.
جمهوری سوم در این معنا، دعوت به بازاندیشی در رابطه دولت و ملت و نیز رابطه ایران با جهان است. اگر بخواهید این بحث را به سه تعهد قابل سنجش برای یک سال آینده تبدیل کنید، چه پیشنهاد میکنید؟
نخست، دولت و نهادهای مسئول امنیت ملی باید نقشه راهی روشن برای کاهش خطر جنگ، پیگیری ابتکارهای صلح و آغاز گفتوگوهای منطقهای ارائه کنند. میزان پیشرفت آن را میتوان با استمرار کانالهای مذاکره، توافقهای اجرایی و کاهش تنش سنجید.
دوم، وزارت امور خارجه باید برنامهای مشخص برای بازسازی مناسبات منطقهای تدوین کند؛ از گفتوگو با اردن و حرکت به سوی احیای روابط رسمی با مصر تا تقویت ارتباط با نهادهای رسمی فلسطینی و همکاری با کشورهای خلیج فارس. سوم، دولت باید گزارشی شفاف از آثار اقتصادی سیاست خارجی و پیشرفت در رفع موانع تجارت، سرمایهگذاری و مبادلات بانکی ارائه کند.
مردم باید بتوانند نتیجه سیاستها را در زندگی خود ارزیابی کنند. در کنار این اقدامات، ضروری است مسئولیت نهادهای تصمیمگیر و مجری سیاست خارجی روشن باشد و از مداخلات موازی و غیرمسئولانه جلوگیری شود.
و در پایان، اگر بخواهید پیام اصلی جمهوری سوم را در یک جمله بیان کنید، آن جمله چیست؟ جمهوری سوم، در برداشت من، گذار از حکمرانی بحرانمحور به حکمرانی منفعتمحور است؛ با دیپلماسی هوشمند، غیرتهاجمی و اعتمادساز، روابط متوازن با جهان، امنیت پایدار و توسعهای که ثمره آن در زندگی مردم ایران دیده شود.
ایران برای تأمین منافع ملی خود، بیش از آنکه به دشمنان دائمی نیاز داشته باشد، به دیپلماسی توانمند، شرکای متنوع و روابط قابل اعتماد نیازمند است. خروج از تله تلآویو، تنها با پایان جنگ تحقق نمییابد؛ بلکه نیازمند تغییر منطق سیاست خارجی، بازسازی اعتماد با همسایگان، دستیابی به توافقی پایدار با آمریکا و بازگشت ایران به جایگاه بازیگری مستقل، مسئول و اعتمادساز در منطقه و جهان است.