خاله مدینه و آسیابی که سنگهایش از نیم قرن قبل میچرخد


خاله مدینه در گفتوگو با خبرنگار ایرنا میگوید آسیابش دیگر رونق گذشته را ندارد، اما با این حال خداوند را شاکر است که چرخ زندگیاش میچرخد.
گلینقیه با حدود ۲ هزار نفر جمعیت و در فاصله ۱۰۰ کیلومتری شمال غرب تبریز، از آن روستاهایی است که گذشتهاش را میتوان در لابهلای خاطرات سالخوردگان، در مسیرهای قدیمی و در کسبوکارهایی جستوجو کرد که هنوز با وجود تغییر شیوه زندگی مردم، به حیات خود ادامه میدهند. اینجا، در میان کوچهها و خانههای روستا، آسیاب برقی قدیمی و کوچکی وجود دارد که شاید در نگاه نخست، چیزی بیش از مغازهای ساده و کمعرض به نظر نرسد؛ اما پشت دیوارهای آن، قصهای از نیمقرن زندگی، تلاش، دلبستگی و ایستادگی جریان دارد؛ قصه زنی که مردم منطقه او را «مدینه خالا» یا همان خاله مدینه صدا میزنند.
درِ مغازه که باز میشود، آسیاب و تجهیزات قدیمی آن، پیش از هر چیز، توجه را به خود جلب میکند. فضای مغازه کوچک است و از تجمل و زرقوبرق در آن خبری نیست.
آنچه این فضای ساده را از بسیاری از مغازههای دیگر متمایز میکند، حضور زنی است که سالهای طولانی عمرش را در کنار همین آسیاب گذرانده و با صبر و حوصله، کار آن را ادامه داده است. خاله مدینه، به گفته خودش، حدود ۵۰ سال پیش این آسیاب را به همراه همسرش خریداری کرد.
آن روزها، آسیابکردن گندم و تهیه آرد برای پخت نان خانگی، بخشی جداییناپذیر از زندگی بسیاری از خانوادههای روستایی بود. مردم گندم خود را به آسیاب میآوردند، آرد مورد نیازشان را تهیه میکردند و نان سفرههایشان را در تنور خانه میپختند.
آسیاب در چنین روزگاری، تنها یک واحد کسبوکار نبود؛ حلقهای از زنجیره معیشت روستایی و محلی برای رفتوآمد و دیدار اهالی به شمار میرفت. با گذشت سالها و تغییر سبک زندگی، بسیاری از آن عادتها کمرنگ شد؛ اما آسیاب خاله مدینه همچنان پابرجا ماند.
پس از درگذشت همسرش، او اداره آسیاب را بر عهده گرفت و با وجود دشواریهای زندگی و کاهش مشتریان، نگذاشت چراغ این کسبوکار قدیمی خاموش شود. خاله مدینه در گفتوگو با خبرنگار ایرنا میگوید آسیابش دیگر رونق گذشته را ندارد، اما با این حال خداوند را شاکر است که چرخ زندگیاش میچرخد.
در کلامش، نه نشانی از گلایههای طولانی دیده میشود و نه انتظار غیرواقعبینانهای از روزگار؛ گویی سالها کار و زندگی به او آموخته است که در میان دشواریها نیز میتوان به داشتههای کوچک دل بست. او با همان سادگی و صمیمیتی که از رفتار و گفتارش پیداست، از سالهایی میگوید که آسیاب محل مراجعه بسیاری از مردم منطقه بود.
خاله مدینه از اینکه کسبوکار کوچکش چندین دهه به مردم خدمت کرده و توانسته است از درآمد آن فرزندانش را بزرگ کند و به سرانجام برساند، احساس رضایت و خرسندی دارد. این رضایت، بیش از آنکه به اندازه درآمد یا رونق امروز آسیاب مربوط باشد، به حاصل سالها تلاش بازمیگردد؛ به اینکه زنی توانسته در فراز و فرود زندگی، پس از فقدان همسر، مسئولیت اداره کار و گذران زندگی را بر دوش بگیرد و همچنان به فعالیت خود ادامه دهد.
وقتی از مشتریان امروز آسیاب میپرسیم، خاله مدینه به تغییر عادتهای مردم اشاره میکند. به گفته او، دیگر مانند گذشته نیست که خانوادهها آرد مورد نیاز خود را تهیه کنند و نان روزانهشان را در تنور خانه بپزند.
بسیاری از مردم اکنون نان مصرفی خود را از نانواییها میخرند و همین تغییر، بهطور طبیعی، از شمار مراجعهکنندگان آسیاب کاسته است. با این حال، هنوز کسانی هستند که آرد حاصل از آسیابکردن گندم و برخوردار از سبوس را ترجیح میدهند و برای تهیه آن به مغازه کوچک خاله مدینه مراجعه میکنند.
همین مشتریان، هرچند کمتر از گذشته، سبب شدهاند آسیاب همچنان به کار خود ادامه دهد و صدای دستگاه آن در گوشهای از گلینقیه شنیده شود. در روایت خاله مدینه، آسیاب تنها وسیلهای برای تبدیل گندم به آرد نیست؛ یادگار روزگار دیگری است که در آن، پیوند میان تولید، زندگی خانوادگی و مناسبات اجتماعی روستا پررنگتر بود.
زمانی که مردم برای کارهای روزمره خود ناگزیر بودند به یکدیگر مراجعه کنند و همین رفتوآمدها، آشناییها و روابط همسایگی را زنده نگه میداشت. امروز نیز شهرت خاله مدینه در میان مردم منطقه، تنها به دلیل اداره یک آسیاب قدیمی نیست.
مردمداری و مهربانی او، بخشی از هویت اجتماعیاش شده است. در محیطهای کوچک روستایی، گاه رفتارهای ساده و بیادعا بیش از هر عنوان و نشانی در خاطر مردم میماند؛ خوشرویی با مشتری، احترام به مراجعهکننده و انجام کار با حوصله، از جمله ویژگیهایی است که میتواند یک کاسب را به چهرهای آشنا و محبوب تبدیل کند.
گلینقیه نیز، همچون بسیاری از روستاهای منطقه یکانات، در گذر زمان با تغییراتی در شیوه معیشت و زندگی مردم روبهرو شده است. رودخانهای که از میان روستا میگذرد، یادآور سالهایی است که آب در زندگی روزمره و چشمانداز طبیعی منطقه حضوری پررنگتر داشت؛ هرچند برای ارزیابی دقیق وضعیت منابع آب و علت کمآبی امروز، باید به دادههای کارشناسی و آمارهای رسمی مراجعه کرد.
آنچه در نگاه رهگذر دیده میشود، بستر رودخانهای است که در بخشهایی خشک به نظر میرسد و همین تصویر، تفاوت میان خاطره گذشته و واقعیت امروز را به ذهن میآورد. در چنین فضایی، آسیاب قدیمی خاله مدینه را میتوان بخشی از حافظه زنده روستا دانست؛ مکانی که تغییرات اقتصادی و اجتماعی را نه در قالب آمار و گزارش، بلکه در زندگی روزمره یک زن و کسبوکار کوچک او بازتاب میدهد.
کاهش مشتریان آسیاب، رواج خرید نان از نانواییها و تغییر شیوه تهیه آرد، هر یک نشانهای از دگرگونیهایی است که آرام و پیوسته در زندگی روستایی رخ دادهاند. با این همه، خاله مدینه همچنان در مغازه کوچک خود حضور دارد؛ زنی که نزدیک به نیمقرن از عمرش را با آسیاب گره زده و پس از رفتن همسرش نیز راهی را که با او آغاز کرده بود، ادامه داده است.
برای او، روشن ماندن آسیاب فقط به معنای ادامه یک فعالیت اقتصادی نیست؛ نشانهای از تداوم زندگی و ثمره سالهایی است که با کار و تلاش سپری شدهاند. شاید روزی صدای آسیاب در گلینقیه به اندازه گذشته با رفتوآمد مردم همراه نباشد، اما تا زمانی که خاله مدینه در مغازهاش را باز میکند و مشتریانش برای تهیه آرد به سراغ او میآیند، رشتهای از گذشته این روستا همچنان به امروز پیوند میخورد.
در مسیر مرند به جلفا، آنجا که جاده از کنار درهدیز میگذرد و تابلوی گلینقیه از حضور روستایی در دل منطقه یکانات خبر میدهد، قصه خاله مدینه یادآور این حقیقت ساده است که تاریخ یک سرزمین، فقط در بناهای بزرگ و رویدادهای مهم خلاصه نمیشود؛ گاهی در مغازهای کوچک، کنار آسیابی قدیمی و در زندگی زنی پرتلاش ادامه مییابد که بیهیاهو، چراغ کار و زندگیاش را روشن نگه داشته است.